تبليغاتX
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
با عشق زمان فراموش میشود و بازمان هم عشق

با عشق زمان فراموش میشود و بازمان هم عشق
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 11 تیر1390 توسط فائزه
سلام بر دوستان عزیز.

بالاخره امتحانات منم تموم شد ویه نفس راحت کشیدم.

وامروز فرصت کردم اپ بکنم.امیدورام از شعر خوشتون بیاد.

 

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوشتر از اینت ندانم

 وگر هرلحظه رنگ تازه گیری

 به غیر از زهر شیرینت نخوانم

  تو زهری ،زهر گرم سینه سوزی

 تو شیرینی که شور هستی از توست

 شراب جام خورشیدی که جان را

 نشاط از تو،غم از تو،مستی از توست

 به اسانی مرا از من ربودی

 درون کوره غم ازمودی

دلت اخر به سرگردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند دل از عشق برگیر

که نیرنگ است و افسون است وجادوست

ولی ما دل به او بستیم ودیدیم

که او زهر است اما نوشداروست

چه غم دارم که این زهر تب الود

تنم را در جدایی می گدازد

از ان شادم که هنگام درد

غمی شیرین دلم را می نوازد

اگر مرگم به نامردی نگیرد

مرا مهر تو در دل جاودانی است

وگر عمر به ناکامی سراید

ترا دارم که مرگم زندگی است

 

یا علی،خداحافظ همین حالا


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 4 اردیبهشت1390 توسط فائزه

سلام بر دوستان عزیز.

ببخشید که اپ این دفعه دیر شد.امیدوارم تا اینجا ازسال ۹۰ رو به خوبی

 گذرونده باشین.برای من که عالی بوده.حس خوبی از اول سال داشتم

راستش این وقت سال که میشه دیگه حوصله اپ کردن ندارم

تو اردیبهشت هم که ما دانشجوها باید بچسبیم به درس

اخه از اول ترم درس نمی خونیم کهباید تو این ماه نهایت تلاشمون رو بکنیم

حالا بریم سراغ شعر ...

 

هزار سال به سوی تو امدم

افسوس که هنوز دوری

دور از من ای امید محال

هنوز دوری،اه از همیشه دورتری

همیشه اما در من کسی نوید می دهد

که می رسم به تو

شاید هزار سال دگر

صدای قلب تو را،پشت ان حصار بلند،همیشه می شنوم

همیشه به سوی تو می ایم

همیشه در راهم

همیشه میخواهم

همیشه با توام ای جان

همیشه با من باش

همیشه اما هرگز مباش چشم به راه

همیشه پای بسی ارزو رسیده به سنگ

همیشه خون کسی ریخته است بر درگاه

 

به رسم همیشگی، یا علی، خداحافظ همین حالا


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 اسفند1389 توسط فائزه
سلام. سلام. سلام.

امیدوارم حال همه ی شما خوبان خوب باشه.

خوب دیگه این پست اخرین پست سال ۸۹ هست

پیشاپیشم عید نوروز رو به همه تبریک میگم و امیدوارم

سال خوبی رو شروع کنید. خوب بریم سراغ اپ این هفته

 

بازکن پنجره ها را،که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

وبهار روی هرشاخه کنار هربرگ،شمع روشن کرده است.

وچلچله ها برگشتندو طراوت را فریاد زدند

کوچه یک پارچه اواز شده است

و درخت گیلاس،هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است

باز کن پنجره ها را ای دوست

هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت

برگ ها پژمردند،تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند

سیلی سرما با تک چه کرد؟

با سروسینه گلهای سپید؟

نیمه شب بادغضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

حال بیا معجزه باران را باورکن

وسخاوت را درچشم چمن زار ببین

ومحبت را در روح نسیم،که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

خاک جان یافته است

توچرا سنگ شدی؟

توچرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

وبهاران را باور کن

 

راستی قبل از خداحافظی پیشنهاد میکنم

برای برنامه سال تحویل حتما شبکه ۳ رو نگاه کنید

پشیمون نمیشین.

 

یا علی،خداحافظ همین حالا

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 اسفند1389 توسط فائزه
سلام بر همگی. ببخشید که اپ این دفعه دیر شد

راستش دیگه حال وحوصله اپ کردن ندارم، از

این به اگه بعد دیر شد، عذر منو  قبول  کنید دیگه...

خوب بریم سراغ اپ این دفعه:

 

کاش می دیدم چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی

بال مژگان بلندت را می خوابانی

آه وقتی که تو چشمانت،

ان جام لبالب از جاندار را

سوی این تشنه جان سوخته می گردانی

موج موسیقی عشق از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب در تنم می گردد

دست ویرانگر شوق پرپرم می کند

ای غنچه رنگین پرپر

من در ان لحظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد

رقص شیطان خواهش در اتش سبز

نور پنهانی بخشش را در چشمهای مهر،در اهتزاز ابدیت را می بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش می گفتی چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

 

یا علی،خداحافظ همین حالا

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 بهمن1389 توسط فائزه
سلام به دوستان نازنینم

بالاخرا امروز فرصت شد اپ کنم. امیدوارم خوشتون بیاد

 

اخر ای دوست نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید

سوخت در اتش وخاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شدوبر سینه نشست

اشک حسرت شدوبر خاک چکید

ان همه عهد فراموشت شد

چشم من روشن روی تو سپید

جان به لب امده در ظلمت غم

کی به دادم رسی ای صبح امید

اخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید

دل پر درد من مشکن

که خدا بر تو نخواهد بخشید

 

یا علی خداحافظ همین حالا


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ

كد آهنگ

كد موسيقی